برچسب:
نویسنده: آرشان نیکفر
گاهی دلت از سن و سالت می گیردمیخواهی کودک باشیکودکی به هر بهانه ای به آغوش غمخواری پناه می بردو آسوده اشک می ریزدبزرگ که باشیباید بغض های زیادی را بی صدا دفن کنی♥♂o♥♂o♥♂o♂بارون...بارون رو قلب شیشه ها، هی جا میذاره رد پامثل تو که تو قلب من، پا رو گذاشتی بی صداهنوزم وقتی بارون میاد، دلم عشق تو رو میخادمیگم به هر قطره بارون، بگین به دیدنم بیاد♥♂o♥♂o♥♂o♂هیچ وقت نباید به اجبار خندیدگاهی باید تا نهایت آرامش گریه کردتبسم بعد از گریه از رنگین کمان بعد ازباران هم زیباتر است♥♂o♥♂o♥♂o♂
برچسب:
نویسنده: آرشان نیکفر
میدونی وقتی خدا داشت بدرقمون می کرد چی گفت؟
گفت: جایی که داری میری غرورت رو می شکنن
و به احساس پاکت سیلی میزنن
نکنه ناراحت بشی
من تو کوله پشتیت عشق گذاشتم، تا ببخشی...
خنده گذاشتم، تا بخندی...
اشک گذاشتم ، تا گریه کنی...
و مرگ گذ
برچسب:
نویسنده: آرشان نیکفر
خداوندا ، در این آخرین روزهای سالدل مردمان این سرزمین را چنان در جویبار زلال رحمتت شستشو دهکه هر کجا تردیدی هست ایمان هر کجا زخمی هست مرهمهر کجا نومیدی هست امیدو هر کجا نفرتی هست عشق جای آنرا فرا گیرد ، آمین . . .نوروز 1394 بر شما مبارک
برچسب:
نویسنده: آرشان نیکفر
صادق هدایت میگه: عاشقی…باید قسمته آدم بشه…وقتی شد یهو بخودت میایی میبینی یکی هست با همه فرق میکنه!صدای پاشو میشناسی!!وقتی میبینیش آنقدر قلبت تند تند میزنه فکر میکنی الان صداشو همه میشنونبهت محل نذاره کلافه ای؛وقتی هست خوبی وقتی نیست….مه
برچسب:
نویسنده: آرشان نیکفر
همیشه نباید حرف زد گاه باید سکوت کردحرف دل که گفتنی نیست !باید آدمش باشدکسی که با یک نگاه کردن به چشمتتا ته بغضت را بفهمد ...
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت 12:23  توسط باران
|
برچسب:
نویسنده: آرشان نیکفر
صلح درون اگر کسی را دیدید که از کوچکترین چیزها لذت می برد، محو طبیعت می شود، کمتر سخت می گیرد، می بخشد،می خندد،می خنداند و با خودش در یک صلح درونییست، او نه بی مشکل است نه شیرین مغز! او طوفان های هولناکی را در زندگی پشت سر گذاشته و قدر آنچه امروز دارد را می داند. او یاد گرفته است که لحظه به لحظه ی زندگی را در آغوش بگیرد
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم مهر ۱۳۹۴ساعت 11:34  توسط باران |
برچسب:
نویسنده: آرشان نیکفر
یاد من باشد فردا دم صبح، جور دیگر باشمبد نگویم به هوا، آب ، زمینمهربان باشم، با مردم شهر و فراموش کنم، هر چه گذشتخانه ی دل، بتکانم ازغم و به دستمالی از جنس گذشت ،بزدایم دیگر،تار کدورت، از دلمشت را باز کنم، تا که دستی گرددو به لبخندی
برچسب:
نویسنده: آرشان نیکفر
برچسب:
نویسنده: آرشان نیکفر